روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

244

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آماده كرده بودند و ناهار را از گوشت گوسفند و اسب خورديم و خوراك مانند هميشه فراوان بود . و چون خوراك بپايان رسيد به خانه باز گشتيم فرداى آن روز يعنى سه شنبهء هفتم اكتبر بفرمان تيمور بزمى ديگر در اردو آماده شد و سفيران باز به آن خوانده شديم . اين بزم در يكى از آن حصارهايى كه از آن سخن گفتيم برپا شد . اعليحضرت كس فرستاد و ما را به آنجا آورد و او را درپوش اصلى ديديم . بار ديگر رسما به او معرفى شديم و آنگاه خوراكى خورديم كه به همان شيوهء معمول و هميشگى آماده شده بود . چون پذيرايى بپايان رسيد به دو تن از بزرگان دربار كه از ملازمان مقرب درگاه بودند و نامشان شاه ملك ميرزا و نور الدين ميرزا بود ، اجازه داده شد كه پيشكشهايى به تيمور تقديم كنند و اشيايى بميان مجلس آوردند . از آن جمله بسيارى از قدحهاى سيمين بود كه بر پايه‌هاى بلندى قرار داشت و در آن قدحها شيرينى و آب نبات و كشمش و بادام و پسته ريخته بودند ، و بر هر يك از قدحها پارچه‌اى ابريشمين همچون سرپوش گسترده بودند . اين قدحها را نه تا نه تا كنار هم نهادند . زيرا كه اين رسمى است جارى در دربار تيمور كه هر چه به او پيشكش ميدهند بايد بعدد نه باشد . درين مورد نيز تيمور بىدرنگ آنچه به او برسم پيشكش داده بودند در ميان درباريان و بزرگان حاضر در مجلس تقسيم كرد . و بما سفيران نيز بعنوان پاداش دو قدح پوشيده از پارچهء ابريشمين داد . چون برخاستيم كه باز گرديم ، ملازمان بر سر و روى ما و پيرامونيان ما بارانى از سكه‌هاى سيم ريختند كه در ميان آنها بعضى سكه‌هاى نازك زر بود كه در ميان هر يك فيروزه‌اى نهاده بودند . به اين شيوه اين بزم پايان يافت و مهمانان بسوى خانه روان شدند . فرداى آن روز كه چهار شنبه بود ، اعليحضرت بزمى ديگر آماده ساخته بود كه ما را نيز به آن خوانده بودند . اما آن روز بادى سهم برخاست كه تيمور نتوانست از خانه و كاخ خويش بيرون آيد و در مهمانى شركت كند . با وجود اين دستور داده بود كه از همهء آنان كه بدعوت آمده بودند با آنچه مهيا كرده‌اند